محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
620
خلد برين ( فارسى )
و چون خبر دم سردى باد خزان به ساحت گلستان رسيده هواى ييلاق ، برودت آغاز نهاد ، خاقان با عدل و داد نيز از ييلاقات نخجوان روى به قشلاق قراباغ نهاد . و بنا بر آن كه در آنجا پيوسته از ولايت خراسان به انهاى مرتضى قلى خان ، اخبار موحش مىرسيد مصلحت وقت ، مقتضى آن گرديد كه محمد خان تركمان كه به اصابت راى و تدبير ، سرآمد اكفاء و اقران بود به اتفاق اسماعيل قلى خان و قورخمس خان كه هر دو شاملو و معاند عليقلى خان بودند به خراسان رفته آتش فتنه و فسادى را كه در ميان عليقلى خان و مرتضى قلى خان شعلهور شده به آب تدبير فرو نشانند . در خلال اين احوال خبر شكست امراى شروان از لشكر تاتار به دربار آسمان كردار رسيده باعث تفرقه و تشويش بيش از پيش گرديد . صورت واقعه آن بود كه پيشتر از آن كه سلمان خان ، بيگلر - بيگى ديار شروان و امراى تابين از ييلاق كنار كر رخت اقامت به محال متعلقه به خود كشند غازيگراى خان و صفى گراى خان با لشكر قيامت اثر تاتار به ديار شروان درآمده بعد از تفحص و تفتيش از حال امراى شروان خبردار مىشوند و به بلدى طاغيان شروانى در حالتى كه شش هفت شبانهروز ابر دريا دل ، اردوى امراى مذكور را پا در گل داشت و كار تردد از كثرت لاى و گل بر مترددين مشكل بود سپاه بىزينهار تاتار از معبر غير مشهور از آب كر عبور نموده بر سر اردوى امراء ريختهاند و چون لشكريان فرصت آن نيافتهاند كه در يك جا جمع آمده به دفع صايل « 1 » پردازند بىانديشهء مقابله و مقاتله متفرق و پراكنده به هر طرف گريزان مىگردند و معدودى چند كه عار فرار را بر خود نمىپسندند مردانهوار قدم به معركهء كارزار نهاده به عز شهادت فايز مىگردند ، و از امراء عليقلى سلطان چاوشلو ولد ايشك عوض به قتل رسيده ديگران از غرقاب بلا ، رخت زندگانى به كنار مىكشند و اسباب و اموال و ما يعرف خود را به باد فنا داده
--> ( 1 ) - صايل - حمله برنده ، گستاخ ، سركش ( معين ) .